|
رنگی به رنگ شب زده بر سایه ای بی رنگ دنبال یک من او روان در روز شبرنگ رنگی مه آلود و خفه برقامتی تنهای پر دود رنگی ملتهب همرنگ یک ننگ بر رنگ سرد خاک هر آتش که افروخت از جنس نمناکین شبی بشکسته از سنگ او سایه ای در چنگ مرگ آلود نور است با آینه,با آسمان,هر لحظه در جنگ کی رنگ شبهایش زلالین ,صاف,بی درد؟ سوزان,گدازان,روح را زین جا مه ی تنگ در این شب وحشی سقوط زندگی بین مردانه وش ,خونین صفت,بی رنگ بی رنگ
|